آخرین منجی هستی (منتظران ظهور)

برای سلامتی و تعجیل در فرج سرور و مولایمان امام مهدی (عج) صلوات.

آخرین منجی هستی (منتظران ظهور)

برای سلامتی و تعجیل در فرج سرور و مولایمان امام مهدی (عج) صلوات.

آخرین منجی هستی (منتظران ظهور)

بسم الله الرحمن الرحیم
وبی که مشاهده می کنبد مجموع پرسش و پاسخ هایی است که امکان دارد برای یک فرد پیش بیاید. سوالاتی که ممکن است در حوزه دینی یا خارج از آن باشد. امید آن را داریم که توانسته باشیم قدمی هرچند کوچک و ناچیز در اشاعه اسلام برداشته باشیم. و در نهایت توانسته باشیم مقدرات ظهور آخرین منجی بشریت حضرت امام مهدی (عج) را فراهم کنیم. به امید ظهور مولا و سرورمان حضرت حجت بن الحسن (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که صد البته نزدیک است

پربیننده ترین مطالب
نویسندگان

پرسش:

معیار کفر و ایمان امور اعتقادی است و بلند کردن شارب موجب کفر یا ارتداد نمی‌شود که مسلمانان اهل حق را صرفاً به دلیل شارب بلند خارج از شیعه یا اسلام می‌شمارند؟

پاسخ:

دین مقدس اسلام وقتی از سوی خداوند متعال به وسیله‌ی پیامبر گرامی اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ به مردم ابلاغ شد دارای دستورات و آدابی است که در قرآن یا سنّت پیامبر بیان شده است و در خصوص آنچه در سؤال آمده باید گفت آنچه مسلم است در مکتب اسلام، گذاشتن شارب بلند حرام نیست چه برسد به اینکه باعث کفر و ارتداد شود و شیخ حر عاملی در این مورد بابی را تحت عنوان «کوتاه کردن شارب مستحب است نه واجب» اختصاص داده است. و دلیلش را روایات ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ می‌داند، از جمله امام کاظم ـ علیه السّلام ـ که فرمود: در اعضای بدن کارهایی به این مطلب مستحبی هست که در رأس آنها: مسواک زدن، کوتاه کردن شارب، جدا کردن موی سر از وسط در صورت زیاد بودن، مضمضه و استنشاق کردن می‌باشد.(1)
در باب دیگر با استناد به 11 روایت آورده که بلند بودن شارب مکروه است.(2)
محدث نوری نیز با آوردن سه روایت می‌نویسد: بلند بودن شارب مکروه است و کوتاه کردن آن مستحب می‌باشد.(3) پس با توجه به این روایات مسلمانان اهل حق را به علت بلند گذاشتن شارب از اسلام خارج نمی‌دانند. بلکه دلایل دیگری برای این مطلب دارند که این ادله در ضمن بررسی عقاید آنها روشن می‌شود:
اهل حق چرا سبیل خود را نمی‌زنند؟ اگر کسی بدون اعتقاد بر واجب بودن شارب بلند در شرع مقدس، بخواهد سبیل خود را بلند کند، کار حرامی نکرده و کافر و مرتد نیست، امّا اهل حق می‌گویند: کوتاه کردن شارب حرام است، زیرا وقتی خداوند بر جسم حضرت علی ـ علیه السّلام ـ وارد شد، قرار شده که هر کس می‌خواهد اهل حق باشد باید شارب خود را نزند و گرنه از اهل حق خارج و در عذاب الهی قرار خواهد گرفت.(4)
در اعتقاد اهل حق، یک تار موی سبیل بیشتر از قرآن ارزش دارد و اگر کسی تار مویی از آن را بکند، مانند کسی است که قرآن را زیر پا گذاشته است. و از اهل کفار می‌شود! توبه و نذر و نیازش قبول نیست، و چنین کسی حق ورود به جمع اهل حق را ندارد!(5)
یا می‌گویند: چون اهل حق را در مسجد مسخره کردند، حضرت علی ـ علیه السّلام ـ فرموده من به جای شما نماز می‌خوانم و بر شما واجب نیست که نماز بخوانید و به جای آن نیاز دهید. ]نذری که برای جمخانه به جای عبادات می‌برند که بزرگشان دعایی بر او می‌خواند بعد همه می‌خورند[ و سبیل بگذارید تا همدیگر را بشناسید.(6)
از این اعتقادات چند مطلب استفاده می‌شود که باعث کفر و گمراهی آنها گردیده:
1. در عقیدة اهل حق، خداوند در جسم علی ـ علیه السّلام ـ وارد گشته، علی خدا شده و این یعنی شرک به خداوند یکتا و نپذیرفتن توحید الهی. و کسی که توحید را نپذیرفته یا بعد از پذیرش به چیزی معتقد شود که لازمه‌اش انکار توحید ‌باشد نمی‌توان اورا مسلمان دانست و به این خاطر مسلمانان، اهل حق را کافر و غیر مسلمان می‌دانند نه به خاطر سبیل گذاشتن آنها.
2. دلیل دیگر بر کفر و ارتداد اهل حق بدعتی است که در مورد زدن شارب ایجاد نموده و آن را حرام دانسته‌اند، و این تغییر حکم خداوند است و در اصطلاح دینی به چنین کسی بدعت‌گذار می‌گویند و در روایات آمده است هر بدعتی گمراهی است و هر گمراهی داخل آتش جهنّم می‌باشد.(7) مرحوم شیخ مفید می‌نویسد: به اتفاق همه علمای امامیه، بدعت گذار کافر است.(8)
3. انکار نماز: اهل حق با استناد با شارب گذاشتن، نماز را انکار می‌کنند و می‌گویند حضرت علی ـ علیه السّلام ـ دستور داده نماز نخوانیم! در حالی که امیرالمؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ همیشه و خصوصاً در آخرین لحظات عمرش همه را به اقامة نماز توصیه می‌کند و آن را عمود دین و ستون دین می‌داند.(9)
اعتراف اهل حق بر مسلمان نبودن خود:
علاوه بر آنکه شارب گذاشتن، توأم به اعتقاد به وجوب گذاشتن آن باعث کفر، گمراهی و بدعت‌گذاری در دین می‌شود، خود اهل حق اعتراف دارند که دینشان از اسلام جدا و مستقل است! هر چند برای حفظ مبانی خود در جامعه، از روی تقیه یا به اصطلاح خودشان «سِرّمگو» خود را مسلمان می‌دانند، چنانچه در گنجینة یاری آمده است: دین ما مستقل است که از اول خلقت بوده و هر کس با این دین، ادعای مسلمان بودن کند، کفر گفته است.(10)
یا می‌گویند: هر اهل حقی خود را تابع سرانجام ]کتاب دینی اهل حق[ بداند به هیچ وجه نمی‌تواند خود را پیرو اسلام محمّدی معرفی کند. .(11) حتّی گاهی پا را فراتر گذاشته و می‌گویند: باید قوانین اسلام را از جامعه حذف کرده و به جای آن در مجامع قضائی و ... باید از قانون مستقل اهل حق استفاده نمود، زیرا قوانین اسلام با اجتماع سازگار نیست.(12)
با توجه به این مطالب و مطالب فراوانی که در اعتقادات اهل حق وجود دارد، باید گفت: مسلمان ندانستن اینها از سوی مسلمانان به هیچ وجه به علّت گذاشتن سبیل بلند نیست بلکه عقائد انحرافی اینهاست که موجب انکار ضروریات اسلام مانند: نماز و روزه و قرآن کریم و ... و بالاتر از این انکار اصول دینی مانند توحید می‌باشد، و در ضمن خودشان در کتاب‌ها و محافل خصوصی می‌گویند ما مسلمان نیستیم! یک فرد مسلمان نمی‌تواند کسی را که خود اعتراف بر مسلمان نبودن خودش دارد، از مسلمین بداند.



پاورقی:

1. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 2، ص 11، ح 1342، قم. مؤسسة آل البیت، 1409 هـ ق.
2. همان، ص 114، باب 66، ح 1650 تا 1661.
3. نوری، حسین، مستدرک الوسائل، ج 1، ص 409، ح 999 تا 1001، قم، مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، اول، بی‌تا.
4. ولادیمر الکسویچ، ایوانف، مجموعه رسایل شیعه و اشعار اهل حق، ص 171، بمبئی، انجمن اسماعیلی.
5. همان، ص 143.
6. مدرسی، چهاردهی، نورالدین، خاکسار و اهل حق، ص 171.
7. کلینی، محمّد، کافی، ج1، تهران، دار الکتب اسلامیه، چهارم. و عاملی، وسائل الشیعه، ج16 ، ص 270، باب 40، قم، مؤسسة آل البیت، 1409 هـ ق.
8. محمّد بن نعمان، اوائل المقالات، ص 49، قم، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، اول، 1413 هـ ق.
9. شریف رضی، نهج البلاغه، نامة 47، ص 709، ترجمه: عبدالحمید آیتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، سوم، 1378 ش.
10. نیک نژاد، کاظم، گنجینة یاری، ص 103، مؤسسة سایت تبیان قم.
11. طهماسبی، قادر، بیان الحق، ص 111، نقل از سایت تبیان.
12. قاضی، مجید، مجموعه آیین و اندرز و ریارت، ص 67، به نقل از سایت تبیان.

  • ۹۴/۰۸/۱۷
  • علیرضا شکوری